
بی تواشک و غم و حسرت همه
مهمان من اند......

بی تواشک و غم و حسرت همه
مهمان من اند......
گویندضریح نگاه تومعجزه دارد...
ای کاش که من زایرچشمان توبودم
منجم کوکب بخت مرا از برج بیرون کن
که من بد طالعم ترسم زآهم اسمان سوزد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گریه کن گریه قشنگه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گریه سهم دل تنگه..................
دوستت داشتم یادت هست؟
گفتم دوستت دارم......وتوگفتی:
کوچکی برای دوست داشتن
رفتم تا بزرگ شوم...........
اماآنقدربزرگ شدم که یادم رفت دوستت داشتم![]()
قصه ان دخترنابینا رامیدانی که ازخودش تنفرداشت
که ازتمام دنیامتنفربودو
فقط یک نفررادوست داشت؟
دلداده اش راوبا اوچنین گفته بود:
اگرروزی قادربه دیدن باشم
حتی اگربرای یک لحظه بتوانم دنیاراببینم
((عروس حجله گاه توخواهم شد))
وچنین شدآمدآن روزی که یک نفرپیداشدکه:
حاضرشودچشمهایش رابه دخترنابینادهدو:
دختراسمان را دید وزمین رارودخانه هاودرخت ها را
آدمیان وپرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
دلداده به سراغش امدویادآوروعده دیرینش شد
((بیاو با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام))
دختربرخودلرزیدوبه زمزمه باخودگفت:
این چه بخت شومی است که مرارهانمیکند
((دلداده اش هم نابینابود))
ودخترقاطعانه جواب داد:
قادر به همسری با او نیست
دلداده رو به دیگرسوکردکه دختراشکهایش رانبیند
ودرحالی که ازاودورمیشدهق هق کنان گفت:
((پس به من قول بده که:
مواظب چشمانم باش))